خرید بک لینک
تعريفي از دانشآموز ديرآموز(مرزي): دانشآموزان داراي هوش مرزي، دانشآموزاني هستند كه عملكرد آنها در آزمونهاي هوش، در فاصله 1 تا 2 انحراف استاندارد پايينتر از ميانگين جامعه قرار ميگيرد. به اين دانشآموزان كندآموز يا ديرآموز گفته ميشود. شكل مقابل جايگاه اينگونه افراد را در نمودار توزيع نرمال بر حسب مقياس وكسلر نشان ميدهد. همانگونه كه از شكل پيداست، كودكان مرزي %6/13 از جامعه را تشكيل ميدهند و هوشبر آنها در مقياس وكسلر بين 85-70 نمره قرار ميگيرد. اين دانشآموزان، عقب مانده ذهني تلقي نميشوند. از اينرو در طبقهبنديهاي معتبر ارايه شده از عقبماندگي ذهني، اشارهاي به آنها نشده است. معهذا بدليل دشواريها و مشكلاتي كه در يادگيري و بهويژه يادگيري آموزشگاهي با آن مواجهند، تحت عنوان دانشآموزان كندآموز يا ديرآموز (Slow learner ) مورد بررسي قرار ميگيرند. نارساييها و مشكلات دانشآموزان ديرآموز: دانشآموزان ديرآموز به طور معمول با برخي از نارساييها و مشكلات زير روبرو هستند: - مشكل توجه و تمركز - عدم توانايي تعميم يك آموخته جديد به موارد و موقعيتهاي مشابه - مشكلات گفتار و زبان - بيماري جسماني، تب شديد، تشنج و سوء تغذيه - مشكلات حركتي - عدم اعتماد به نفس و احساس عدم خودارزشمندي - فقدان انگيزه پيشرفت - نگرش منفي نسبت به خود - عدم اكتساب مهارتهاي اجتماعي - عدم توانايي در برقراري ارتباط با ديگران - احساس ناامني رواني و آشفتگي عاطفي - هراس از مدرسه و ترسهاي ديگر - ناهنجاريهاي رفتاري و عاطفي - خانواده فقير، كم درآمد و كم سواد - عدم همكاري خانه و مدرسه - عدم اكتساب آمادگيهاي لازم دانشآموزان ديرآموز چه نيازهايي دارند؟ دانشآموزان ديرآموز بيش و پيش از هر امري نيازهايي دارند كه بايد خانه و مدرسه به آنها پاسخ مناسب دهد. به اين نيازها تحت عنوان انتظارهاي كودكان با نيازهاي ويژه با عنوانهاي ذيل اشاره ميشود: - درست نشستن - درست راه رفتن - فهميدن حرف ديگران - بازي كردن - انجام مهارتهاي حركتي ظريف (مانند نخ كردن سوزن، هماهنگي چشم و دست) - انجام مهارتهاي حركتي درشت (مانند دويدن، جهيدن و از نردبان بالا رفتن) - استفاده از وسايل (مانند قيچي و چسب) - شركت در فعاليتهاي گروهي و اجتماعي - استفاده از وسايل رفت و آمد - بيان احساسات و نيازها - تأمين نيازهاي بهداشتي - مهارتهاي اجتماعي - مهارتهاي زندگي مستقل بدين ترتيب ملاحظه ميشود دانشآموزان ديرآموز، نيازهايي دارند و به طور اخص مهارتهاي اساسي را به طور كامل كسب نكردهاند. بنابر اين ضرورت دارد پيش از اجراي برنامههاي دورهي ابتدايي يا همزمـــــان برنامههـــاي دوره ابتدايـــي يا دوره پيشدبستاني اجرا شـــود و مهارتهاي لازم كســــــب گـــردد. بسيــــاري از ايـــــن قبيــــل دانشآموزان قادر هستند تمام يا برخي از اين گونه مهارتها و فعاليتها را در خلال بازي و واحدهاي آموزشي ياد بگيرند و كسب كنند و وظيفه آموزشگاه نبايد موجب يأس و شتابزدگي ما شود. زيرا آنها پس از آموزش لازم ميتوانند بسياري از اين گونه امور را با اندكي تفاوت يا آهستهتر انجام دهند. اگرچه بايد اذعان كرد كه تأخير در رشد آنها همواره بر فرايند يادگيري آنها اثر نامطلوب برجا ميگذارد. راهبردهاي كلي آموزش و پرورش دانشآموزان (مرزي، ديرآموز، كندآموز): در آموزش و پرورش دانشآموزان دچار مشكلات يادگيري بايد به نكات ذيل توجه نمود: الف) دانشآموزان ناتوان هميشه قادر به پذيرش و سازگاري با نوع آموزش كه براي هر دانشآموز عادي فراهم ميآيد نيستند. نوع پاسخهاي كودكان عادي و ناتوان مختلفند. از اين رو ضروري است كه در امر گزينش محتواي آموزش و روش آموزش سازگاريهايي صورت گيرد. فيالمثل براي آموزش دانشآموزان مرزي، روشها يا راهبردهاي نسبتاً ساختاري Structured و رهنمودي Directive كارايي بهتري دارند. از طرف ديگر محتواي برنامه درسي دانشآموزان مرزي بايد با توجه به ساختهاي شناختي آنها به تواليهاي كوچكتر تقسيم شده و آموزش داده شود. آنها معمولاً قادر به درك مفاهيم اساسي درس نيستند و يا فاقد پيش نيازهاي لازم براي آموزش هستند. لذا توجه به نكته فوق ضروري است. ب) كسب موفقيت اوليه و اجتناب از موقعيتهاي ناكام كننده از مهمترين نكات عاطفي هستند كه بايد به هنگام آموزش كودك مرزي بدان توجه داشت، بسياري از دانشآموزان ناتوان تاريخچهاي طولاني از شكست پشت سر دارند، در موقعيتهايي قرار گرفتهاند كه از آن بهره نبردهاند از اين رو قرار دادن دانشآموز مرزي در موقعيت موفقيت حتي اگر موقتي باشد روش مؤثري قلمداد ميشود. با افزايش عزت نفس دانشآموز مرزي ميتوان ضريب موفقيت آنان را افزايش داد. با استفاده از فنون تحليل تكليف و آموزش برنامهاي، ميتوان مراحل يا گامهاي آموزش محتوي را با سطح شناختي فعلي دانشآموز منطبق كرده و ميزان موفقيت او را به حداكثر رساند. ج) نظر به بداهت اين امر كه بر اساس پژوهش در زمينه تعامل استعداد روش توبايس 1978-1985 بين استعداد دانشآموزان و روش تدريس، رابطهاي تعاملي برقرار است بهتر است در زمينه آموزش به دانشآموزاني كه از تواناييهاي كمتري برخوردار هستنــــد از روشهـــــاي آموزشــــي ساختمندتر (ساختدار Structured ) نظير آموزش برنامهاي استفاده شود. در روشهاي ساختمند به دليل طراحيهاي آموزشي قبلي معلم، دانشآموز اضطراب كمتري را تجربه ميكند و با چالشهاي برنامهريزي كمتر مواجه ميشود. د) نظر به رعايت اصل تعامل استعداد – روش، سنجشپذيري آموزش به روش عيني و بناسازي نظام دانش حيطه اختصاصي دانشآموز ديرآموز بر اساس منطقي و معنيدار، تهيه هدفهاي رفتاري آموزشي، موضوعي لازمالاجرا است. هـ) بديهي است به منظور طراحي مؤثر هدفهاي رفتاري، سنجش دانش پيش نياز دانشآموز ضروري است. اصول آموزش دانشآموزان ديرآموز: اصولي كه به ياددهي و يادگيري دانشآموزان ديرآموز كمك ميكنند، به اختصار به شرح زير ميباشد: 1- اصل يادگيري از طريق عمل كردن: دانشآموزان ديرآموز، توانايي محدودي براي انجام كارهاي ذهني دارند، لذا يادگيري آنها بايد همراه عمل كردن باشد و از هر موقعيتي و در هر مكاني بايد به منظور آموزش استفاده كرد. 2- اصل بهكارگيري حواس و تربيت حواس: در امر آموزش هر چه حواس بيشتري بكار گرفته شود، آن آموزش موفقتر است. 3- اصل توجه به زنجيرهاي بودن مهارتها و دانشها: مهارتها و دانشها به مانند حلقههاي زنجير با يكديگر مرتبط هستند لذا در امر تدريس بايد به اين ارتباط و پيوستگي توجه داشت و مهارت يا دانش جديد بايد با مهارت يا دانش قبلي مرتبط باشد و به تدريج بر دشواري، دقت و صراحت آن افزوده شود. 4- اصل واقعگرايي: هر قدر ميان موضوعهاي مورد تدريس و زندگي واقعي و فعاليتهاي طبيعي كودك ارتباط و همبستگي وجود داشته باشد، تدريس موفقتر و اثربخشتر است در اين باره استفاده از مصداقهاي عيني و مثالهاي كاربردي توصيه ميشود. 5- اصل تفاوتهاي فردي: هر قدر تدريس بر اساس نيازهاي فردي و تفاوتهاي فردي باشد، موفقتر و اثربخشتر است. از اين رو استفاده از برنامههاي آموزش انفرادي توصيه ميشود. 6- اصل تعامل و تجربه: هر قدر دانشآموز با محيطهاي فيزيكي و اجتماعي تعامل بيشتري داشته باشد و از تجربههاي گوناگون بهرهمند باشد، براي رشد همه جانبه او مفيدتر خواهد بود. اثرات نامطلوب جداسازي كودكان ديرآموز از دانشآموزان عادي: 1- اولين اثر نامطلوب اين است كه روند جداسازي را ترغيب ميكند. جوامع بشري به اين سو حركت ميكنند كه بتوانند شرايطي فراهم كنند كه در آن تمام افراد از هر جنس و نژاد و طبقه اجتماعي و تواناييها و ناتواناييهاي فردي حضور فعال در جامعه داشته و حق بهرهمند شدن از امكانات اجتماعي را داشته باشند كه يكي از اين امكانــــات آموزشي همگاني در كنار همسالان است. يعني دانشآموزاني كه صرفاً داراي مشكلات تحصيلي بوده و فاقد هر گونه مشكل اوليه در رفتارهاي سازشي هستند حق برخورداري از آموزش عادي را دارند. 2- دومين اثر مربوط است به بعد عاطفي هر دو گروه – احساس عدم كفايت يكي از اولين واكنشهايي است كه جدا كردن دانشآموزان داراي مشكلات تحصيلي ميتواند در اين دانشآموزان ايجاد كند. محروميت از يك حق به اين معني است كه فرد لياقت بهرهمند شدن از آن حق را نداشته است. احساس بيلياقتي ميتواند به ايجاد نگرش منفي نسبت به خود منجر شود. افت يا از بين رفتن انگيزه و نااميدي نيز از تبعات بعدي اين روند است. 3- سومين اثر آن است كه اگر دانشآموزي مشكلش در يادگيري بعضي يا تمام دروس است، در محيطي قرار گيرد كه توقع آموزشي در حدي نباشد كه موجب ترغيب تلاش در وي شود ميتوان انتظار بيعلاقه شدن نسبت به درس را از وي داشت. چرا كه برنامهي آموزشي براي بالفعل رساندن استعدادهاي دانشآموزان بايد يك سطح بالاتر از تواناييهاي اوليهي يادگيرنده باشد. مدرسه بستر مناسبي براي دانشآموزان فراهم ميكند تا با افرادي از فرهنگهاي مختلف و طبقات متفاوت اجتماعي و تواناييها و ناتوانيها آشنا شوند و به آنها احترام بگذارد و حقوق آنها را رعايت كند. جدا كردن افرادي كه داراي تواناييهاي محدودتر تحصيلي هستند باعث محروم شدن ساير دانشآموزان از داشتن تجربه مثبت و سازنده برخورد با اين افراد شده و در نتيجه حد تحمل آنها بر خوردهاي بعدي در جامعه كاهش مييابد. در نتيجه چگونه ميتوان انتظار داشت در آيندهي نه چندان دور فارغالتحصيلان آموزشي استثنايي، توسط همسالان خود كه اكنون شهروندان و مسئولان همان جامعه هستند مورد پذيرش قرار گيرند و حداكثر امكانات را براي حضور فعال آنها مهيا سازند. وراثت بر هوش اثر ميگذارد اما ميزان آن معلوم و دقيق نيست و اتفاق نظر وجود ندارد محيط بارور موجب افزايش بهره هوشي و محيط محروم موجب كاهش بهره هوشي فرد ميشود.


اوستا طحانی:

برچسب: ديرآموزمرزي, نویسنده: آریا رادمنش تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 16:26

صفحه بندی